تبليغاتX
شعر زیر چوبه دار




درباره وبلاگ

مرتضی آقاجانزاده
متولد 64
فارغ آلتحصیل مهندسی مکانیک
شعر را دوست دارم (وحشتناک)
برگزیده دو دوره شعر جوان .
شعر عاشورا .
شعر ...


مطالب تازه
سردار هور
رفتن
شعر برگزیده
فقر
مردی میان خیمه
باران
وقتی که....
سرزمین
نـگـاه
خدا نگهدارت
خط چشم

آرشيو وبلاگ
هفته دوم مهر 1389
هفته دوم خرداد 1389
هفته اوّل اسفند 1388
هفته چهارم دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388

موضوعات
اشعار طنز
اشعار فیمینیسمی
اشعار ضد فیمینیسمی
اشعار عاشقانه
شعر نیمایی
شعر برای آقا امام زمان
اشعار منتخب
غزل سیاه
اشعار عاشورایی
اشعار بزرگان ایران
اشعار بزرگان جهان

لينك دوستان
آرش پور علیزاده
آرامش
چیذر محله من(مریم360)
حسن پاکزاد
استاد اصغر مقنی
نیلوفر مرداب (پارادایس زخمی)
سروده های من (نجمه)
شعری برای خواندن
صابر رجبپور
حسین پروند
یـک ساحل پر از شعر (حسین میدری )
غزل مردابی
ایمان
قلب تو شاعریست
پارسیکان وبلاگ ایرانیان
شادن
وبلاگ ادبی طرفه
ناصر بقالی
یه بنده خدا (هادی مقنی)
عارف ساسانی
پزشکی و بهداشت
بهرام امیری
بی نام (سعید
آقای اشرفی
بنفشه (باغ آلما)
سجاد مسلمی
سعيد موسوي
ابراهيم آي تك
سرزمین من (محسن جعفری)
اخلاق حسنه
پلاک 110 + خیرخواه من حسن بلبلی




نوشته شده در دوشنبه 12 مهر1389ساعت 4:15 PM توسط مرتضی آقا جان زاده

 

 

یه بنده خدا بندگی خدارو کرد و رفت پیشش هادی مقنی رفیق بی ادعا با خدا پسری مودب با حیا سر به زیر و... هنوز باورش برام سخته که هادی رفته هر وقت که می خوام براش شعر بگم گریه امانم نمی ده 

چند روزی که هی به وبلاگش سر می زنم تا یکی بگه که مرگ هادی شوخی بود دروغ بود ولی هر بار که می رم دلتنگ تر می شم  

خدایش بیامرزد  

هادی دلم تنگ است تنگ خنده هایت                 لبخند های گریه هایت های هایت

نا مرد نا لوتی خودت گفتی که هستی               پای تمام

باز گریه نگذاشت

بروز نشدم که گله گذاری کنم  هفته دفاع گذشت ولی مگه میشه ۸سال جنگ با ۲۰چندسال در به دریش  رو تو یه هفته . یک ماه و.. گفت  نه نمیشه

اردیبهشت بود که پیکر علی هاشمی  رو آوردند تصاویری دیدم که دلم گرفت سرم ترکید از ۲۰ سال غربتش از ۲۰ سال مظلوم بودنش

سردار هور غریب شهید شد ولی غربت دیگه کافیه

 از این دست آدم ها زیاد دوربر مون هست

 

 

 

و اما شعر تقدیم به سردار هور

 

صدای خسته یک مرد پشت بی سیمت

نهیب زد به تو برگرد  پشت بی سیمت 

تو دیده بان منی چشم های یک لشگر

نترس هی ...نشو دلسرد  پشت بی سیمت 

علی فقط تو گرا را بده زدن با من

بگو ...بگو که عمل کرد  پشت بی سیمت 

تمام پیکرتو ترکشی ست می دانم

ولی بمان همه ی درد  پشت بی سیمت

تو چکه چکه دلت را به آسمان دادی

شبیه گل شده ای زرد  پشت بی سیمت

.

.

.

علی علی یاور ... گوش می کنی سردار

سکوت هور کم آورد پشت بی سیمت

 

گرا اصطلاحی نظامی

 

  مرتضی آقاجان زاده



نوشته شده در دوشنبه 10 خرداد1389ساعت 3:37 PM توسط مرتضی آقا جان زاده
 

 بعد از چند هفته شاید بروز شدم شاید خیلی حرف دارم 

رفتن

 

 

مادرقسم به جان تو اصلن دروغ نیست

این زندگی برای تو بی من دروغ نیست

 

دلخور شدی؟ به روح پدر چاره ای نبود

باور بکن که مادر دشمن دروغ نیست

 

من رفته ام که با تو بماند جهان من

یعنی تو و خدای تو...ای زن! دروغ نیست

 

اینجا به زیر چکمه ی تیمورهایشان

فهمیده ام کلفتی گردن دروغ نیست

 

باید چه قدر منتظر یک خبر شوی

تا دیگری نگفته که مردن دروغ نیست

  •  

کم کم دچار می کندم حس ناشناس

یعنی که رفته ای تو و... رفتن دروغ نیست

 

 

مرتضی آقاجان زاده

 



نوشته شده در یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 1:51 PM توسط مرتضی آقا جان زاده
 سلام هم پیشا پیش هم پسا پس عید را تبریک میگم

سال خوبی داشته باشید

 

 بعد از مدت ها با یک غزل اومدم غزلی که در دوره ششم(۸۵) جشنواره شعر جوان برگزیده شد  

(از بابت تبریک ممنون ولی مربوط به سه سال قبل که به اصرار یکی از دوستان گذاشتم تصمیم گرفته ام شعر های که مقام آورده تو وب بذارم تا کاملا نقد بشه

این حرف ها رو نگفتم که نقد نکنید مشتاق نقد شما هستم)

باران

تا در حضور خشـک تو باران نمی گرفت

این  وسـعـت کویری من جان نمی گرفت

 

بـاد  بـهار بـر تـن خـشـکم نمـی وزیـد

روزی اگـر بـه نـام تـو باران نمی گرفت

 

دریـا بگو چه می شد اگر یک نفس فقط

با یـک تـکان نگاه تو طوفان نمی گرفت

 

حـالا مـنـم مـیان سـوالات ، گـمشـده

تاریـخ ، کاش پاسخ از انسان نمی گرفت

 

ای انتهای هر غزل این یک حقیقت است

آری  غـزل بـدون  تـو پایان نمی گرفت

 

مرتضی آقاجان زاده

نوشته شده در یکشنبه 27 دی1388ساعت 11:11 AM توسط مرتضی آقا جان زاده
با عرض پوزش به خاطر کنکور ارشد  دیربه دیر به روز میشم

این هم یک طرح آمیخته با طنز

..........................................

پدر بزرگم فقیر بود

پدر هم

فقیر بود

من هم...

من ازدواج نکردم

فقر را به کمک .... ریشه کن کردیم

 

 

(مرتضی آقاجانزاده)



نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 6:30 PM توسط مرتضی آقا جان زاده

این شعر قدیمی تقدیم به شاعرترین مرد دنیا

 

مردی میان خیمه و یا ری نمانده است

جز کودکی به دست قراری نمانده است

 

اینجا پر از صدای انا الحق پر از خداست

منصور من نه دیگر داری نمانده است

 

میدان پراز سوار ؛؛؛ پر از بی کسی است ها .

اما برای مرد سواری نمانده است

 

تنهاست شاعرانه ترین مرد این سفر

اینجا برای او که تباری نمانده است

 

خالی است دشت از گذر کاروان عشق

حتی در این مسیر غباری ؛  نمانده است

 

..

..

..

پاییز من ببارو زمین را به خون بکش

پاییز من کنون که بهار ی نمانده است

 

 

 

(مرتضي آقاجانزاده)



نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 6:41 PM توسط مرتضی آقا جان زاده
شاعر نفسش به فصل باران نرسید

مشقش سر درس ساده ی نان نرسید

نان را که نوشت یاد بابا افتاد

افسوس که بابا به زمستان نرسید

 

 

 

 

(مرتضی آقاجانزاده)



نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 0:33 AM توسط مرتضی آقا جان زاده
 

وقتی که رفت بغض غزل هام پاره شد

این بیت ها برای غزل بد قواره شد

آهسته گفت آمدنم با توو خداست

او رفت وبعد ازاو شب من بی ستاره شد

هفتاد پشت شعر شکست از شکستنش

نیمایی و سپید وغزل پاره پاره شد 

آن زن که بود بانوی هفت آسمان من

 در لابه لای شعر و غزل استعاره شد

بعد از تو غم گرفت غزل خرد شد شکست

دو بیت در دو بیت غزل چارپاره شد

 

(مرتضی آقا جان زاده)



نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 1:45 PM توسط مرتضی آقا جان زاده
وسرزمین مرا تکه تکه می خواهند

سوال کن که چرا تکه تکه می خواهند

 

مرا ببخش اگر این غزل کمی تلخ است

قبول کن بخدا تکه تکه می خواهند

 

پدر همیشه گوید گمان کنم که تو را

((شبیه پیکر ما   تکه تکه می خواهند

 

چنان عجیب گره خورده ای به اندامم

که حسم است مرا تکه تکه می خواهند

 

شبیه گربه ی ما نیست هیچ جای جهان

ولی بگو که چرا تکه تکه می خواهند))

·         

توهم کلمات است اینکه بر گردند

تورا جدای جدا تکه تکه می خواهند

 

تمام شعر همین است آی مردوزن

وسرزمین مرا تکه تکه می خواهند

 

(مرتضی آقا جان زاده)



نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 1:28 PM توسط مرتضی آقا جان زاده

 

آنشب که ستاره ها گره خورد به هم

دسـتـان نـگاه ما گـره خورد به هم

بـاران  سـتاره  بـود و بـاران نـگاه

بـاران من و خدا گـره خورد به هم

 

 

(مرتضی آقا جان زاده)



نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 5:9 PM توسط مرتضی آقا جان زاده

تمام عمر مرا ای که کرده ای غارت

برو برو به سلامت خدا نگهدارت

نخواستم که گرفتار درد من باشی

همین بس است که من گشته ام گرفتارت

قبول ، حق توتنها شدن نبود عزیز

برای عاشق تو زود بود انکارت

مرا ببخش نداری شکست پشتم را

شکست پشت مرا آن نگاه غم بارت

خدا کند که شرمنده ی کسی نشوی

ببخش روزی اگر داده ایم آزارت

خدا اسیر و گرفتارو عاشقت نکند

((که دوستت دارم)) جا نشد در افکارت

بخند قلب من از گریه ی تو میلرزد

بریز خنده به لبهای ناز بی خارت

درست مثل همیشه بگو که می آیی

بخند گریه نکن در جواب بیمارت